#پل_های_شکسته_پارت_179
نگاهمو به گوشیم و پیامی که از جانب فاطیما اومده بود، دوختم:
- نامردا! منم می خوام اونجا باشم، کوفتتون بشه.
در جوابش تایپ کردم:
- ایشاله عروسی دایی با کوچولوت میای.
مریم آروم کنار گوشم زمزمه کرد:
- دایی داره نگات میکنه، ببین چی میگه.
سرم رو بالا آوردم، دایی با نگاهش اشاره کرد برم سمتش. نگاهم رو دور اتاق چرخوندم و دو تا از دخترهای فامیل الناز رو دیدم که دارن با پارچه ی توی دستشون به سمت مبل عروس و دوماد میرن. دیگه به صورت دایی نگاه نکردم و آروم عقبگرد کردم و بعد از گرفتن دست مائده از اتاق خارج شدم. توی پذیرایی کسی نبود، به همراه مائده روی مبل نشستم و با صدای آرومی گفتم:
- حواسم هست تحویلم نمی گیریا!
لبخند کمرنگی زد و گفت:
- اونجا خیلی شلوغه.
پلک زدم و گفتم:
- منم از جای شلوغ خوشم نمیاد.
نفس عمیقی گرفت و گفت:
- حواسم به فرهاد بود.
منظورش رو گرفتم و ریز خندیدم، آدم کور هم متوجه توجه بیش از حد فرهاد به بهناز میشد که داشت با چشمهاش بهنازو می خورد. شونه ی مائده رو فشردم و گفتم:
- جنس نگاهش به بهناز بد نبود.
لبخند غمگینی زد و گفت:
- من مادر خوبی برای بچه هام نبودم … فقط میخوام خوشبخت بشن.
با صدای مهناز هر دو توجهمون رو به اون دادیم که گفت:
- دایی گفت بهتون بگم که یا میاین توی اتاق یا خودش میاد بیرون! در ضمن …
رو به من ادامه داد:
- گفت که کنارش وایستین.
لبهامو به هم فشردم و نگفتم که بعضی ها بد میدونن که آدم دو بخته توی اتاق باشه!
همین که مامان هم اومد از اتاق بیرون و خواست که داخل بریم دیگه معطل نکردم و با دودلی به همراه مائده به اتاق برگشتیم و با سری پایین افتاده کنار مبل عروس و دوماد ایستادم. دایی یه اخم غلیظ تحویلم داد و زیر لب یه چیزی گفت که متوجه نشدم. نامحسوس نگاهم رو بین جمعیت به دنبال امین چرخوندم و اون رو ب*غ*ل پیمان دیدم؛ بچه م از امروز صبح انگار جون دوباره گرفته بود، صبح وقتی از محضر خارج شدیم برعکس من و فرامرز که کلا قیافه هامون آویزون بود امین با دُمش گردو می شکست و اگر پاش توی گچ نبود مطمئنا روی زمین بند نمی شد! نگاهم رو به دستم دوختم و حلقه ی طلا سفیدی که توی انگشت حلقه ام نشسته بود لبخند کم جونی روی لبم نشوند…
نه سال قبل، سال هشتاد و دو وقتی فرامرز توی کلاس جلوی صندلیم زانو زد و انگشتر رو جلوی چشمام نگه داشت، فقط تونستم از خجالت چشمامو ببندم و سرم رو پایین بندازم و نگار از کنار گوشم خطاب به فرامرز گفت:
romangram.com | @romangram_com