#پیغام_عشق_پارت_292

خاله دریا : این حرفا رو برای تشکر و عذاب وجدان نزدم
- پس چرا گفتی؟! می خواستی درگیری فکری من رو بیشتر کنی؟!
خاله دریا : گفتم تا بدونی دانیال و مینا مادر و پدرت هستن و تو حق نداری چرت و پرت بهشون بگی.
چند تا نفس عمیق کشیدم؛
دانیال : غزل تو فقط دلیل خوشبختی و شادی هستی
- اما اگه من نبود شما بچه داشتید!!
مینا : من حوصله بچه اضافه نداشتم، همین که تو بودی کافی و عالی بود.
لبخند تلخی زدم. به پریا نگاه کردم
- من برم اتاقت چند ساعت تنها باشم؟
پریا : معلوم که اره، برو
داشتم می رفتم سمت اتاق پریا.
مینا : غزل صبر کن
ایستادم
- دیگه نمی خوام فعلا چیزی بشنوم
یه پاکت نامه رو مقابلم گرفت
مینا : نامه ی مامانته.
پاکت رو از دستش گرفتم و رفتم داخل اتاق پریا و در رو بستم. پشت در نشستم. آخه چرا یهو زندگی ام وارونه
شد؟؟! من که خوشبخت بودم چرا یهو این مدلی شد؟؟!، یه شبه زندگی ام به کل عوض شد؛ اشک هام رو پاک کردم؛
آهی کشیدم؛ از روی زمین بلند شدم و روی تخت نشستم. بالشت قلبی شکل پریا رو توی آغوشم گرفتم؛ به پاکت
نگاه کردم، معلوم بود که کسی قبل از من این نامه رو نخونده بود. پاکت سفید رنگ رو باز کردم؛ نامه رو بیرون آوردم
و بهش نگاه کردم. چشمام رو باز و بسته کردم، چند تا نفس عمیق کشیدم
نامه رو باز کردم، چه دست خط قشنگی داشت.
غزال : سلام. دختر گلم امیدوارم حالت خوب باشه، می دونم که الان همه ی حقیقت رو می دونی، دانیال و مینا همه
چیز رو برایت تعریف کردن. نمی دونم الان چند سالت شده؟ اما می دونم خانمی شدی برای خودت، خوب می دونم
که در کنار دانیال و مینا خوشبخت زندگی می کنی. دختر گلم شاید الان ازم دلخور باشی، اما بدون من بهترین
انتخابم رو کردم، من می خواستم تو در کنار آدم های بزرگ بشی که خوشبختت کنن، می خواستم عشق در زندگی
ات جاری باشه، من به کامیار نگفتم که دارم مادر میشم چون نمی خواستم تو رو وسیله ی چیزی قرار بدم، کامیار
انتخاب خودش رو کرده بود، من نمی خواستم تو یه پدر نصف و نیم داشته باشی، زندگی بدون عشق رو تجربه کنی،
حالا که قرار بمیرم برای تو بهترین ها رو می خوام، خوب می دونم که مینا بهترین مادر و دانیال بهترین پدر برای

romangram.com | @romangram_com