#پیغام_عشق_پارت_288
پریا : مگه امشب خواستگاری ات نبود!! پس اینجا با این حال چه کار می کنی!!؟
- خاله چراا چرااا بهم حقیقت رو نگفتی تو که دوست خوبش بودی؟!
خاله دریا : کدوم حقیقت رو عزیزم؟!
دست روی صورتم کشیدم
- چراا درباره ی غزال بهم نگفتیی؟!
صدای فریادم توی هال پیچید.
پویا : غزال کیه؟!
خاله دریا : تو غزال رو از کجا میشناسی؟!
- من همه چیز رو می دونم.
خاله دریا جا خورد.
پویا : جریان چیه؟؟!
خاله دریا : دانیال بهت گفت؟!
- اره بهم گفت. خاله دریا تو که راست گو بودی تو که وفادار بودی!! تو چراا نگفتی؟؟!
خاله دریا : قرار نبود بدونی، من قول داده بودم به غزال، من نمی تونستم زیر قولم بزنم.
- خالهه بردیا پسر کامیار و شراره ست خالهه من... خاله...
هق هق گریه ام بلند شد.
خاله دریا : یعنی...
مکث کرد
خاله دریا : وایی خدا گذشته تکرار شد.
پریا : دق کردم جریان چیه؟؟!
خاله دریا : یعنی بردیا پسر شراره است!
پویا : اره اسم مامان بردیا شراره است، اینجا چه خبره؟؟!
به پویا نگاه کردم
- خبر اینکه زندگی من بر پایه یه دروغ شکل گرفته، خبر اینکه بردیا داداشمه
پریا : هاااا
پریا کپ کرده بودم.
پویا : یعنی چی؟!
خاله دریا : پریا برو یه پارچ آب بیار
پریا با گیچی نگاهی انداخت و بلند شد و رفت
romangram.com | @romangram_com