#پیغام_عشق_پارت_285
غزال : چون من استراحت مطلق دارم، خانواده عروس آمدن پیش خانواده ی داماد.
بازم نگرفتم که چی به چی؟!
دریا : مینا دخترم پاشو چای بیارم
کاوه : اصلا از کجا معلوم که این دوتا عاشق هم باشن؟!
غزال : از نگاه و رفتارشون
دریا : قشنگ معلومه که دانیال و مینا عاشق هم شدن
غزال : وایی مینا پاشو چایی بیار من عروس تنبل نمیخوام هاا.
مینا با تعجب به غزال نگاه کرد، بلند شد و از اتاق بیرون رفت. کم کم متوجه ی جریان شدم و به غزال نگاه کردم
غزال : گرفتی یا نه؟!
- از کجا از حسم با خبر شدی؟!
غزال : من تو رو خوب میشناسم
لبخند زدم. واقعا که غزال تک بود.. مینا با سینی چای وارد اتاق شد، یه نگاهی به جمع انداخت و آمد سمتم. یه
فنجون برداشتم و بهش چشمک زدم. مقابل بقیه ی هم سینی رو گرفت. کنار دریا نشست.
غزال : نون و کباب آوردیم، دخترتون رو بردیم
دریا : نون و کباب ارزونیتون دختر نمیدیم بهتون
غزال : سرویس طلا آوردیم دخترتون رو بردیم
دریا : سرویس طلا ارزونیتون دختر نمیدیم بهتون
غزال : ترشک و آلو، ظرف زردآلو آوردیم دخترتون رو بردیم
دریا : ترشک و آلو ظرف زرد آلو ارزونیتون دختر نمیدیم بهتون
غزال : پارچه مخملی دامن گل گلی آوردیم دخترتون رو بردیم
دریا : پارچه مخملی و دامن گل گلی ارزونیتوندختر نمیدیم بهتون
غزال : دبه ترشی آوردیم دخترتون رو ترشی بندازید
دریا : دبه ترشی مال پسرتون دختر نمیدیم بهتون
غزال : دخترتون مال خودتون گل پسرم رو نمیدم بهتون
این دوتا چرا همچین می کردن!! دیونه شده بودند آیا؟! کاوه که معلوم بود به زور جلوی خنده شو گرفته بود بالاخره
زد زیر خنده. با خنده ی کاوه همگی زدیم زیر خنده.
غزال : خوب خنده بسه، مراسم عقد و عروسی کی باشه؟
مینا : اول ببین من و دانیال به تفاهم میرسیم
دریا : غلط کردی نرسی.
romangram.com | @romangram_com