#پیغام_عشق_پارت_282
لبخندی زدم
غزال : من امروز راحت می تونم تو رو قبول کنم، چون دیگه عاشقت نیستم
آهی کشید
غزال : دیگه برای من چیزی عجیب و غیر ممکن نیست. شراره بهم خیانت کرد، کامیار بی وفای کرد، من دارم مادر
میشم، این وسط تو هم برادرم شدی.
دست روی دستش گذاشتم
- تا آخرش باهاتم، دیگه ترکت نمی کنم.
لبخندی زد
غزال : میشه الان تنها باشم
- البته
از روی تخت بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم...
بابام سکوت کرد. همگی ماتمون برده بود، الان یعنی من یه عمه دارم؟؟! یعنی آقا کامیار شوهر عمه ام بود!!؟ به بردیا
نگاه کردم، الان بردیا پسر شوهر عمه ام و پسر پسر خاله ی مامانم بود!!! مخم ارورر می داد.
شراره خانم : غزال جدی جدی خواهرته!!؟
بابا : اره
شراره خانم دهنش رو باز کرد چیزی بگه اما چیزی نگفت. سکوت حاکم شده بود، انگار همه هنگ کرده بودند. الان
عمه ام کجا بود؟؟! چرا بابام هیچ وقت درباره ی عمه ام بهم چیزی نگفته بود؟! من دختر یا پسر عمه هم دارم!!! عجب
اوضاعی شده بود؛ کی فکرش رو می کرد، من و بردیا با هم فامیل باشیم؟
آقا کامیار : غزال کجاست؟!
این آقا کامیار خسته نمیشه هی همین سوال رو می پرسه!!
مامان : هنوز دانیال پازل دستش داره
آقا کامیار : میشه همه ی پازل هات رو بذاری وسط
شراره خانم : اول بذار این جریان رو هضم کنیم
مامان : هضم میشه نگران نباش
شراره خانم : الان دریا کجاست؟
مامان : خونه شون
شراره خانم : ببینم نکنه پویا همون دوست بردیا پسر دریاست!!
مامانم سر تکون داد.
شراره خانم : ای خدا همش میگم این پویا برام آشناست پس پسر دریاست.
romangram.com | @romangram_com