#پیغام_عشق_پارت_276
نبودی.
غزال : تو فقط باعث شدی من عجله کنم. یعنی ترسم باعث شد.
آهی کشید.
غزال : من مادر نمی شدم و کامیار عاشق بچه بود همیشه شیش تا بچه دلش می خواست، وقتی فهمیدم که تو امدی
احسای خطر کردم، من کامیار و زندگی ام دوست داشتم. خوب می دونستم وقتی نسرین خانم بفهمه که من مادر
نمیشم زیر گوش کامیار می خونه که زن بگیر، من خواستم که شراره با کامیار ازدواج کنه تا پایی یه غریبه یا یه
عشق سابق به زندگی ام باز نشه. من به دوستی اعتماد کردم
پوزخندی زد
غزال : از دوستی هم ضربه خوردم
- کاش میامدم پیشت کاش بهت می گفتم که من بی خطرم
غزال : بی خیال الان دیگه همه چی تموم شده
دریا : اما تو می تونی زندگی ات رو پس بگیری، الان تو هم داری مادر میشی. کامیار بخاطر بچه رفته سمت شراره
غزال : کامیار رفت چون که عاشقم نبود، رفت چون دلباخته شده بود، من بچه ام رو وسیله ی چیزی نمی کنم
دست روی شکمش کشید
غزال : این بچه فقط مال منه فقط من. کامیار هیچ وقت نباید از بچه ام چیزی بدونه هیچ وقت.
دانیال : تو نیازی به کامیار نداری ما هواتو داریم
غزال : تو که اهل فراری حرف از هوا داشتن نزن
دانیال : اره یه روز ترسیدم و فرار کردم اما الان تا آخرش باهاتم.
غزال به دانیال نگاهی انداخت.
غزال : اینجا آخرشه، من به تو نیازی ندارم
دانیال : اما من بهت نیاز دارم.
دانیال سمت غزال آمد.
دانیال : غزال برات همه چیز رو میگم لطفا بهم گوش کن
غزال رفت سمت دریا.
غزال : می دونم با مینا قهری و حق داری ازش دلخور باشی، چون بی خبر یهو گذاشت و رفت اما حق نداری مینا رو
مقصر نابودی زندگی من بدونی و باهاش قهر کنی.
دریا : اگه مینا نمی رفت یا وقتی که برگشت، به جای پنهان کاری میامد پیشت الان شرایط زندگی تو این نبود.
غزال : هر چی بود دیگه گذشت. مینا هنوز هم دوست ماست.
به دریا نگاه کردم دلم براش تنگ شده بود
romangram.com | @romangram_com