#پیغام_عشق_پارت_274
تند تند مشت به س*ی*ن*ه ام می کوبید.
غزال : سنگدل بی معرفت هیچ می دونی من چی کشیدم؟ چند سال به اینکه تو چرا رفتی فکر کردم؟
سرم فریاد می کشید و کتکم میزد. دستاش رو گرفتم و کشیدمش توی ب*غ*ل*م
غزال : ولم کن
حصار دستام رو محکم تر کردم. دلم برای آ*غ*و*ش*ش، عطر تنش عجیب تنگ شده بود.
آقا کامیار : خفهه شوو، چه قشنگ هم داره از ابرازش عشقش به زن من حرف میزنه.
نمی دونم چرا اما یهو از کوره در رفتم
- تازه یادتون افتاده که غزال زنتون بوده، وقتی رهاش کردی حواست کجا بود؟
آقا کامیار : تو دخالت نکن. من دارم با دانیال حرف میزنم
- شما خیلی ادم..
مکثی کردم
- حتی نمی دونم چه لقبی بهتون بدم. اگه غزال براتون مهم بود که ولش نمی کردید، اگه شراره خانم براتون مهم بود
که توی این سالها زجر نمی کشید. شما فقط بلدی عصبی بشی و الکی حرف بزنی.
به بردیا نگاه کردم؛ اونم عصبی بود حالا نمی دونم از حرفای من یا از رفتار باباش.
شراره خانم : کامیار بهتر ساکت باشی، چون داری اعصاب همه رو خورد می کنی
آقا کامیار : شراره تو چت شده؟!
شراره خانم : من هیچی اما تو انگار قاط زدی.
- حرف بسه بابا جون ادامه ی داستانت رو بگو
عصبی شده بودم، سرم درد گرفته بود، نمی دونم چرا اما حالم اصلا خوب نبود دلم شور میزد. نمی خواستم به چیزی
فکر کنم. مامانم دستم رو گرفت
مامان : غزل حالت خوبه؟!
- اره خوبم فقط خسته شدم
مامان : خوب اگه خسته ی، بقیه ی داستان باشه برای بعد.
- نه نه می خوام زود تر همه چیز رو بدونم
به آقا کامیار نگاه کردم
- لطفا دیگه کسی وسط حرفش نپره
آفا کامیار : تو چرا از من بدت میاد؟
- چون با اینکه این همه کار اشتباه کردی، اما هنوز هم ادعا داری، چون وقتی خیانت کردی غزال برات مهم نبود اما
الان یهو مهم شد. چون مقصری اما قبول نداری و می خواهی دیگران رو مقصر جلوه بدی بسه یا ادامه بدم؟!
romangram.com | @romangram_com