#پیغام_عشق_پارت_273

چند روزی گذشته بود که با مینا رفته بودیم دم خونه، می خواستم وسیله بردارم. دریا گفته بود که غزال خوابه و
میشه وارد خونه شد. داشتم میرفتم سمت اتاقم که
غزال : چه عجب صاحب خونه برگشت به خونه اش
از شنیدن صدای غزال کپ کردم
غزال : چیه فکر کردی این قدر احمقم که نفهمم اینجا خونه ی توست.
دریا : غزال تو که خواب بودی!
غزال : تو دیگه چرا دریا بهم رکب زدی؟
دریا : غزال...
غزال : ساکت.
هنوز پشتم به غزال بود، دل نداشتم بهش نگاه کنم. ازش خجالت می کشیدم
غزال : دانیال
آب دهنم رو قورت دادم و به سمت غزال برگشتم، چشماش پر از اشک بود از غمش بغضم گرفت. سمتم آمد دستش
رو برد بالا اما نزد
- بزن که حقم بزن
سر تکون داد
غزال : دریا من رو ببر هتل
- نه، تو هیچ جا نمیری اینجا خونه ی توست
غزال : من خونه ی رو که تو صاحب خونه اش باشی رو نمی خوام
- غزال لطفا لج نکن همین جا بمون
غزال : اسم من رو به زبونت نیار
دریا : غزال آروم باش
غزال : چطوری آروم باشم؟؟؟ انگار یادت رفته دانیال با من چکار کرده؟ قرار بود بیاد خواستگاری ام اما یهوو بی خبر
گذاشت و رفتت
- مجبور بودم مجبور
غزال : باشه میگیم دوستم نداشتی، میگیم مجبور بودی اما چرا بی دلیل رفتی؟
- دلیل داشتم اما نمی تونستم بگم، اما الان می خوام بگم
غزال : نمی خواد بگی دیگه نیازی نیست بدونم.
- غزالم بذار برات توضیح بدم
غزال : من غزال تو نیستم.

romangram.com | @romangram_com