#پیغام_عشق_پارت_271

- نگران نباش چیزیش نشده فقط یه شوک عصبی بوده
یهو دریا به من حمله کرد و با مشت بهم ضربه میزد
دریا : عوضی همش تقصیر توستت، غزال بعد از رفتن تو نابود شد، کارش به تیمارستان کشید، ساعت ها توی اتاقش
مینشست و به دیوار زل میزد. با شنیدن اسم تو عصیی میشد، تو زندگی غزال رو نابود کردی
کاوه دستایی دریا رو گرفت
کاوه : عزیزم آروم باش
باورم نمیشد، غزال بعد از رفتن من تیمارستانی شده بود؟ پس چرا کسی به من نگفته بود!؟ روی نیمکت ولو شدم
دریا : یا تو مینا با رفتن بهمون شوک وارد کردی با آمدنت به زندگی غزال گند زدیی
کاوه : بیا بریم بگم بهت یه آرام بخش بزنن
دریا : کار من از آرامش بخش گذشته.
- دریا اروم باش الان که هم غزال خوبه و هم بچه اش
دریا : بچه!!! کی حامله ی؟!
- من!! خوب معلوم غزال
دریا شوک زده روی نیمکت کنارم نشست.
مینا : چی شد دریا؟!
دریا : چه دنیایی عجیبی، غزال چندین بار تهران رفت دکتر اما دکترا گفتن بچه دار نمیشه، فقط دکتر من بهش گفت
بچه دار میشه، غزال هم کلی دارو مصرف کرد تا بتونه مادر بشه اما با آمدن مینا ترسید و از شراره و کامیار خواست
که باهم ازدواج کنن تا کامیار بتونه پدر بشه کامیار هم بهش خیانت کرد و غزال رو ترک کرد
خندید
دریا : اما الان خودش داره مادر میشه...
آقا کامیار : چی غزال حامله بود از من!!!!!
مامان : پس از کی؟؟
شراره خانم : یعنی همون زمانی که من حامله بودم، غزال هم حامله بود!!!
مامان : اره
آقا کامیار : پس چرا رفتتت؟ چرا ترکم کرد؟!
شراره خانم : اگه پدر بچه اش کامیاره، پس چرا رفت و سکوت کرد؟؟!
بابا : باز زر زدی شراره! معلوم که کامیار بابای بچه ی غزاله
آقا کامیار : غزال کجاستتت؟؟ چرا من از این بچه خبر ندارم؟
شراره خانم : دو دقیقه خفه شو تا دانیال ادامه ی داستان رو بگه

romangram.com | @romangram_com