#پیغام_عشق_پارت_259
غزال رفتم
مکث کرد نفسی کشید و اشک روی گونه اش رو پاک کرد
شراره خانم : اما ای کاش نمی رفتم، توی خونه ی غزال راحت بودم اما به کامیار حس پیدا کرده بودم و کم کم پی
بردم که عاشقش شدم، می خواستم ازشون جدا زندگی کنم و مستقل بشم چون نمی خواست زندگی غزال خراب
بشه اما انگار سرنوشت برایمون خواب هایی دیده بود. غزال چون بچه دار نمیشد از من خواست تا با کامیار ازدواج
کنم، هم خوشحال شدم و هم نگران. با خودم گفتم ازدواج می کنم و چند وقتی طعم خوشبختی رو میچشم و با
کسی زندگی می کنم که عاشقشم. اما وقتی ازدواج کردیم فهمیدم که کامیار هم من رو دوست داره، فهمیدم که
برایم سخت اگه روزی بخوام ازش جدا بشم، کامیار به غزال دروغ می گفت که با من بیشتر وقت بگذرونه. این وسط
هم من و هم غزال داشتیم عذاب می کشیدیم.
سکوت کرد پلکاش هاش رو باز و بسته کرد.
سکوت کرد، پلکاش هاش رو باز و بسته کرد.
شراره خانم : وقتی حامله شدم، فهمیدم که حرف بی خود زدم و نمی تونم از بچه ام جدا بشم. من هم کامیار رو می
خواستم و هم بچه ام رو، این وسط بیشتر از همه غزال در عذاب بود برای همین بهش گفتم که برو
آقا کامیار : تو چکار کردی؟!
شراره خانم : چیزی رو گفتم که باید می گفتم غزال هم کاری رو کرد که باید می کرد
مامان : تو در حق غزال نامردی کردی، اما غزال بازم در حقت وفا کرد
آقا کامیار : وایی شراره وایی چطور این کار رو کردی؟
شراره خانم پاشو کوبید روی زمین
شراره خانم : پس چکار می کردم؟؟ من نه می تونستم بدون پدر بچه ام رو بزرگ کنم و نه می تونستم از بچه و
شوهرم بگذرم.
آقا کامیار : پس چرا تا حالا بهم نگفتی؟
شراره خانم : می گفتم که چی بشه؟
بابا : غزال هم رفت تا مادری از بچه اش و زنی از شوهرش جدا نشه، غزال رفت چون دیگه عشقی از طرف تو دریافت
نکرد.
آقا کامیار : غزال کجاستت؟!
با عصبانیت فریاد می کشید.
بردیا : پس من حاصل خرابی یه زندگی هستم!!
شراره خانم : نه پسرم این جوری نیست
بردیا : پس جوریه؟؟ شما ها چطور تونستید زندگی یه نفر رو به راحتی خراب کنید؟
romangram.com | @romangram_com