#پیغام_عشق_پارت_203
کامیار : تا الان که مشکلی نبود پس الان یهو چی شده؟
- من دیگه اون آدمی نیستم که برای یه رابطه ی دو نفر یک نفر تلاش کنم.
کامیار : غزال تو می خواهی چی بگی؟!
دستم رو سمتش گرفتم.
- می تونی شراره و بچه ات رو رها کنی و دست من رو بگیری
به چشمام نگاه کرد. دستم رو عقب کشیدم.
- نمی تونی.
کامیار : غزال...
- تو اصلا من رو دوست داشتی؟ با علاقه با من ازدواج کردی یا فقط یه توهم احساسی بود؟
کامیار : غزال به حسم شک نکن من دوست دارم
- پس چرا نمی تونی از شراره بگذری؟
کامیار : چون شراره و بچه مون هم دوست دارم.
- اما توی یک سال جای دو تا بهار نیست.
کامیار : غزال عزیزم، باور کن چهار تایی می تونیم در کنار هم خوشبخت بشیم
- اما من دیگه نمی تونم از کتاب مورد علاقه ام فقط یه فصلش رو داشته باشم. اون یه فصل کوتاه و دروغین.
کامیار : این حرف یعنی چی؟
- یعنی یا کامل مال من باش یا اصلا نباش
با تعجب نگاهم می کرد.
کامیار : تو الان عصبی و ناراحتی نمی فهمی که داری چی میگی، بهتر بری استراحت کنی.
- هیج وقت به این اندازه حالم خوب نبوده.
کلافه دست میون موهاش کشید.
کامیار : بازم یه تصمیمم غلط دیگه
- این درست ترین تصمیمی که گرفتم
کامیار : می تونی از من بگذری؟
- گذشتن آسون تر از به نخ وصل بودنه. ترس پاره شدن این نخ وحشتناک تر از بی تو بودنه.
کامیار : واقعا ازم می خواهی که برم؟!
- اره برو، تو آزادی، برو با خیال راحت با شراره و بچه ات زندگی کن.
کامیار : غزال اگه من از این در بیرون برم، دیگه همچی تمومه.
- خیلی وقته که تموم شده. لطفا برو بیشتر از این نمی خوام عذاب بکشم.
romangram.com | @romangram_com