#پیغام_عشق_پارت_202
کامیار : کدوم قرار؟
- یعنی می خواهی بگی خبر نداری برگشته و باهاش قراری نگذاشتی!!
سرش رو به چپ و راست تکون داد.
کامیار : آهان، وقتی تازه آمده بود تهران، یکی دوبار دیدمش، چند ماهی از اون دیدار می گذره.
دست روی میز گذاشتم، یعنی من به خاطر یه سو تفاهم زندگی ام رو به نابودی کشیدم!!
کامیار : قبلا هم بهت گفتم که عشق مینا برای من مرده. برگشتنش قرار نیست چیزی رو تغییر بده.
اشک توی چشم حلقه زد. من عامل نابودی خودم بودم.
- الان می خواهی چکار کنی؟
کامیار : مثل قبل به زندگی مون ادامه میدهیم
- من دیگه نمی تونم، تحمل ندارم، از اینکه خر فرض میشم خوشم نمیاد
کامیار : غزال این جوری نگو
- مگه دروغه!! قرار کاری رستوان با شراره، اضافه کاری وقت گذرونی با شراره، الان هم که بچه
کامیار : باشه عزیزم، ببخشید که بهت دروغ گفتم. دیگه تکرار نمیشه.
بهم نزدیک شد.
کامیار : ما می تونیم چهار تایی در کنار هم به خوبی زندگی کنیم
پوزخندی زدم
- خودت رو گول نزن کامیار، تو دیگه برای من وقت نداری.
من رو کشید توی آ*غ*و*ش*ش
کامیار : من هیچ وقت تو رو ترک نمی کنم.
دست لایی موهام کشید.
دست لایی موهام کشید. آهی کشیدم و از آغوشش جدا شدم.
- این آغوش دیگه مال من نیست. تو دیگه متعلق به من نیستی.
کامیار : غزال این جوری نگو، من همیشه کنارتم، من مال تو هستم.
لبخندی زدم.
- اره هستی اما کمرنگ، باهام حرف میزنی اما تلخ و دروغ. من رو در آغوشش میگیری اما یه آغوش سرد. چرا می
خواهی با اجبار من رو دوست بداری؟
کامیار : این اجبار نیست.
- حتی خودت هم حرفی رو که میزنی باور نداری.
نفسی کشید.
romangram.com | @romangram_com