#پیغام_عشق_پارت_160

سر تکون دادم. آهنگ بالاخره تموم شد، نفسی کشیدم؛ من و کامیار از هم فاصله گرفتیم، این همه نزدیکی به کامیار
نفس گیر بود. حالا وقت خداحافظی با مهمونا بود، زبون و دستم خشک شد، دهنم کج شد از بس که لبخند زدم.
دیگه عروسی تموم شده بود؛ با کامیار سوار ماشین شدیم؛ بچه ها هم سوار ماشین های خودشون شدن، آخ جوون
الان وقت عروس کشون بود؛ این بهترین قسمت عروسی بود، دسته گلم رو از شیشه بیرون بردم و تکون می دادم؛
صدای اهنگ هم بلند بود، صدای جیغ کشیدن بچه ها به گوش می رسید، ماشین های دیگه حرکات نمایشی اجرا می
کردن اما ماشین ما با سرعت پایین حرکت می کرد. انگار سوار لاک پشت شده بودم.. بالاخره به خونه رسیدیم. بچه
ها برامون بوق زدن و رفتن. از ماشین پیاده شدیم.. وارد آسانسور شدیم
کامیار : بالاخره آمدیم خونه
- اهوم
از آسانسور خارج شدیم، کامیار در رو باز کرد، اول من وارد شدم، چقدر دلم خواب می خواست. یه چند تا سبد گل
داخل هال بود. رفتم طرفشون، یادداشت روی سبد گل لاله رو برداشتم.
یادداشت روی سبد گل لاله رو برداشتم.
دریا : امیدوارم خوشبخت و شاد زندگی کنی، آبجی جون
لبخند زدم، یادداشت روی سبد گل رز قرمز رو برداشتم
شراره : دیدم دریا برات گل سفارش داد منم سفارش دادم؛ شاد و خوشبخت باش.
خندیدم. این دوستای منم دیوونه بودند. سبد آخر گل های یاس بود، گل مورد علاقه ام، اما یادداشتی نداشت.
کامیار : این یاس ها از طرف کیه؟
- یادداشت نداره، شاید افتاده.
اما قلبم خوب می دونست که این یاس ها از طرف کیه؟ توی قلب غوغا بر پا شده بود. پس دانیال امشب بود و از
ازدواجم خبر داشت!!
کامیار : گشتم یادداشتی نیست.
شونه بالا انداختم، یعنی که بیخیال مهم نیست اما خوب می دونستم که مهمه، انگار کامیار هم حس کرده بود که این
سبد گل از طرف دانیاله.
کامیار : اما این گل ها خیلی زشتن، باید انداخت بیرون.
با عصبانیت سبد گل رو برداشت، رفت سمت پنچره و سبد رو از پنجره پرت کرد بیرون.. آهی کشیدم
کامیار : اما انگار تو از این گلها خوشت امد؟!
- خوب یاس، گل مورد علاقه ام است
با خشم نفسی کشید و آمد سمتم، بازو هایم رو گرفت، با خشونت ل*ب*ه*ا*م رو ب*و*س*ی*د، خودم رو
کشیدم عقب و هولش دادم

romangram.com | @romangram_com