#پیغام_عشق_پارت_159

- لباتو این جوری نکن، الان میگن داماد یه تخته اش کمه
کامیار : این قدر شیطونی نکن
لبخند دندون نمایی همراه با چشمک زدم؛ با نگاهش برام خط و نشون کشید؛ سر تکون دادم.
گلسا : خوب عروس و داماد گل الان وقت کادوست
کامیار : مگه وقت شام نبود؟
گلسا : اول مراسم کادو و بعد شام
کامیار با حرص نفسی کشید.
- چی شده؟
کامیار : من گشنمه خوب!
لبخند زدم
- چند دقیقه ی تحمل کن شکمو
چینی به دماغش انداخت و سر تکون داد؛ البته منم گرسنه بودم بدجور، گلسا میکروفون رو دستش گرفت و ملت
برای کادو دادن میامدن سمت جایگاه، من و کامیار هم ایستادیم؛ مامانم بهم یه گردنبند خورشید شکل و یه ساعت
به کامیار کادو داد، بابام ده میلیون پول به من و کامیار کادو داد؛ مامان و بابای کامیار یه نیم ست به شکل ماه به من و
یه ساعت به کامیار، دوستای نزدیک طلا و ساعت بقیه ی هم پول، امشب کامیار کلی ساعت گیرش آمده بود؛ وقتی
خاله و شوهر خاله آمدن سمتمون یه آن ازشون خجالت کشیدم، چشمای خاله قرمز بود. از مامان و بابای مینا هم
خجالت کشیدم و حس خیانت به دوستم سراغم آمد، حس کردم که جای مینا رو گرفتم؛ این حس خجالت و خیانت
حال قلبم رو بد کرده بود، نفسی کشیدم.. بعد از کادو دادن، زمان شام رسید، تا حالا به این فکر نکرده بودم که شب
عروسی دهن عروس و داماد صاف میشه، باید به همه دست بدن و لبخند بزنن، دو ساعت سرپا باشن، شام رو هر
طوری که فیلم بردار گفت بخورن، با همه عکس بگیرن، فکر کنم بعد از کار توی معدن ، عروس شدن مقام دوم رو
می گیره. بعد از شام که کوفتم شد، هم بخاطر زر زرهای فیلم بردار و هم بخاطر حال خراب قلبم. نوبت به رقص دو
نفره رسید، اما من خواب میامد؛ من و کامیار رفتیم وسط، چراغا خاموش شد و رقص نور روشن، یه اهنگ ملایم و
رمانتیک هم پخش شد. نمی دونم چرا اما نمی تونستم به چشمای کامیار نگاه کنم.
کامیار : غزال تو خوبی؟
- اره، فقط خسته ام
من رو بیشتر به سمت خودش کشید.
- این رقص خواب آوره
خمیازه ی کشیدم.
کامیار : خانم خواب آلود، دیگه آخرای مجلسه، داره تموم میشه. تحمل کن.

romangram.com | @romangram_com