#پیغام_عشق_پارت_157

گرفته بود؛ به آینه ی نقره ی رو به رو ام نگاه کردم، چه تصویر قشنگی از من و کامیار رو به نمایش گذاشته بود.
صدای آهنگ قطع شد این یعنی وقت آمدن عاقد بود؛ خانم های داخل سالن هم مثلا حجاب گذاشتن، عاقد که یه
مرد میان سال بود، روی صندلی نزدیک من نشست. تا چند دقیقه ی دیگه من رسما زن کامیار می شدم؛ قدم به یه
دنیای دیگه می گذاشتم، قلبم تپش گرفته بود، سوالی توی ذهنم شکل گرفته بود، اگه الان دانیال بیاد من چکار می
کنم؟ در مقابل چشماش به کامیار بله میگم؟ یا بیخیال کامیار میشم و با دانیال میرم؟ اگه مینا بیاد کامیار چکار می
کنه؟
اگه مینا بیاد کامیار چکار می کنه؟ با مینا میره یا کنار من میمونه؟ با شنیدن صدای گلسا که گفت عروس خانم زیر
لفظی می خواد، فهمیدم که خیلی وقت توی فکر هستم و الان وقت گفتن جواب بود، کامیار یه جعبه ی سبز رنگ
سمتم گرفت، که گلسا جای من جعبه رو گرفت، درش رو باز کرد و به ملت نشون داد.
گلسا : ایول به داماد خوش سلیقه
منم دلم می خواست سرویس رو ببینم اما خوب گلسا در جعبه رو بست و به دست صوفیا داد. شراره و دریا پارچه ی
سفید روی سرم گرفته بودند و پریسا چون کوچیک تر بود قند می سابید.
عاقد : عروس خانم گل رو که چیدی، گلاب رو که آوردی، زیر لفظی رو هم گرفتی، الان دیگه میشه جواب بدی
آب دهنم رو قورت دادم، نفسی کشیدم
- با اجازه ی بزرگای جمع
مکثی کردم.
- بله
صدای دست و جیغ ها بلند شد؛ عاقد از کامیار هم پرسید، اونم جواب بله رو داد، کامیار تور، رو بالا زد، بوسه ی روی
پیشونی ام کاشت، گلسا حلقه ها رو سمتمون گرفت، حلقه دست هم کردیم. عاقد هم یه دفتر غول پیکر مقابل ما
دوتا گرفت و هر جای رو که می گفت امضا می کردیم... بعد از رفتن عاقد، ملت ریختن وسط برای رقص و صدای
موزیک بلند شد. کامیار دستم رو گرفت
کامیار : دیگه مال خودم شدی
لبخند زدم، اره من دیگه متعلق به کامیار بودم. گلسا امد سمتمون
کامیار : باز این اومد
گلسا : آقا داماد پاشو برو
کامیار : کجا برم؟
گلسا : قسمت مردونه پاشو
کامیار : ای بابا چرا برم؟ همین جا، جام خوبه
گلسا : ملت می خوان برقصن جلوی تو خجالت میکشن.

romangram.com | @romangram_com