#پیغام_عشق_پارت_156

کامیار : دخترای گل و خوشگل من الان چیزی ندارم، اما قول میدم بعدا حساب می کنم.
دخترا به هم نگاه کردن.
گلسا : بعدا حسابت بالا تر میره هاا
کامیار : اشکال نداره
دریا : خوب باشه، پس فعلا می تونی عروس رو ببری.
دخترا رفتن کنار، کامیار آمد سمتم و دسته گل رز سفید رو طرفم گرفت؛ دسته گل رو از دستش گرفتم. به چشم
نگاه کرد و تور رو انداختم روی صورتم، می خواست دستم رو بگیره که گلسا مانع شد
گلسا : اول عقد
خنده ام گرفت، گلسا شده بود عامل ضد حال به کامیار. در کنار هم از پله های آرایشگاه رفتیم پایین، فیلم بردار هم
ازمون فیلم می گرفت، با کمک گلسا سوار ماشین شدم. دامن پف دار هم دردسر بود، کل فضای صندلی رو دامنم
گرفتم بود حتی جلوی دیدم رو، اما شکل پرنسس ها شده بودم، همیشه دلم لباس عروس دامن پفی می خواست.
کامیار سوار ماشین شد با دیدن من زد زیر خنده.
کامیار : خوشگله خیلی بامزه شدی
بهم چشمک زد، لبخند دندون نمایی بهش زدم. گلسا و شراره و صوفیا هم صندلی عقب نشستند. کامیار نفسی
کشید و حرکت کرد. صدای ضربان قلبم به گوشم می رسید.
صوفیا : ضبط رو، روشن کن
کامیار : چشم
ضبط رو روشن کرد، گلسا بین دو صندلی امد و هی آهنگ عوض میکرد و روی اعصاب کامیار لی لی. سه تایی هی
می رقصیدن و جیغ جیغ می کردن و کامیار هم حرص می خورد منم ریز ریز می خندیدم. یعنی واقعا امشب شب
عروسی ام بود!! یعنی ممکن بود امشب دانیال بیاد؟؟ یا حتی مینا!! خداکنه امشب نسرین خانم بیخیال مادر شوهر
بازی بشه. دلشوره داشت خفه ام می کرد... به تالار رسیدیم، اول دخترا پیاده شدن و بعد هم کامیار پیاده شد و در
سمت من رو باز کرد و کمکم کرد تا از ماشین پیاده شدم.
گلسا : در کنارش قدم بزن اما بهش زیاد نزدیک نشو، دستش رو هم نگیر.
کامیار با حرص سر تکون داد.
کامیار : اینم شده گشت ارشاد واسمون
چیزی نگفتم و فقط لبخند زدم. می دونستم گلسا از عمد می خواد حرص کامیار رو دربیاره. روی فرش قرمز قدم
زدیم، همش حس می کردم یه نگاه طوسی رنگ دنبالمه، برای همین جرات نکردم سرم رو بالا بیارم، وارد سالون
شدیم، صدای جیغ کشیدم و دست زدن میامد؛ آهنگ شادی پخش میشد، لبخند به لبم داشتم؛ از اون دو تا پله
رفتیم بالا، روی مبل دو نفر نشستیم، بیچاره کامیار به دسته ی مبل چسپیده بود، چون کل فضای مبل رو دامن من

romangram.com | @romangram_com