#پیغام_عشق_پارت_152
شراره : شایدم واقعا بد قدم هستم
دریا : زر نزن دیگه
- هر کی هر چی میگه تو که نباید اهمیت بدی
شراره : خسته شدم بخدا، من قرار بود دوسال پیش ازدواج کنم اما هنوز حتی عقد هم نکردم.
آهی کشید
شراره : هر چیزی زمانی داره، این نامزدی هم زیادی طول کشیده، کم کم می ترسم از فرهود زده بشم
- واا انگار واقعا دیوونه شدی!
دریا : این حرفا چیه؟
شراره : کلی فکر و خیال به سرم میزنه، شایدم فرهود ازم دل زده بشه.
- شراره یه دکتر برو، حسابی قاطی کردی
شراره : آخه رفتارش یه جوری شده، چپ و راست بهم گیر میده، حق دارم بترسم زیاد طول کشده.
دریا : عشق به همین آسونیا از بین نمیره
شراره : الان اگه ازدواج کرده بودم ممکن بود حتی بچه هم داشتم
- نه که دریا الان بچه داره!
شراره : دریا از بچه خبری نیست؟
دریا : هنوز نه، اما بعد از اتمام درسم ممکن بهش فکر کنم
- ممکن نداریم، من دلم خاله شدن می خواد
دریا : خوب برو به صوفیا گیر بده
- بابا اونا تازه می خوان برن زیر یه سقف، اما تو الان چند ساله ازدواج کردی!
شراره : منم می خوام خاله بشم حالا که قرار نیست مادر بشم
- ای بابا شراره نگران نباش، هم ازدواج می کنی و هم بچه دار میشی.
دریا : من و کاوه هنوز درباره ی بچه حرف نزدیم، من هنوز درس دارم، کاوه تازه داره توی کارش جا می افته، همچی
به نوبت
سر تکون دادم از قهوه ام خوردم
شراره : غزال؟
- بله
شراره : کی فهمیدی عاشق کامیار شدی؟
- عاشقش نیستم بلکه دوستش دارم؛ نفهمیدم کی شد؛ اما وقتی بهم گفت دوستم داره وقتی به بودن باهاش فکر
کردم؛ دیدم توی قلبم بهش حس دارم و دوستش دارم.
romangram.com | @romangram_com