#پیغام_عشق_پارت_145

گلسا : از چی؟
- عشقش به مینا
گلسا : اگه عاشق مینا بود که به تو ابراز علاقه نمیکرد!
یعنی ممکن بود کامیار فراموش کرده باشه مینا رو؟!!
گلسا : چشمات رو ببند
سوالی نگاهش کرد
گلسا : ببند
سر تکون دادم و چشمام رو بستم
گلسا : به این فکر کن وقتای که با کامیاری چه حسی داری؟
به حرف گلسا عمل کردم، وقتی کامیار کنارم بود؛ حس آرامش داشتم، شاد بودم؛ به چیزی فکر نمی کردم. لبخند
روی لبم نشست و چشمام رو باز کردم.
گلسا : پس تو هم بهش حس داری
تعجبی و سوالی نگاهش کردم.
گلسا : وقتی بهش فکر کردی لبخند زدی پس یعنی بهش حس داری.
دستم رو گرفت
گلسا : دختر خوب نترس، تو یکبار شکست خوردی اما این دلیل نمیشه که دوباره بخوری، غزال تو قوی هستی
بهم لبخند شیرینی زد. نفس عمیقی کشیدم
- الان چکار کنم؟
گلسا : با کامیار قرار بزار، باهاش حرف بزن، هر چی تو دلت بهش بگو
بغلش کردم.
- ممنون که هستی گلسا جون
ب*و*س*م کرد. ب*و*س*ش کردم.
- ببخشید مزاحم تو هم شدم
گلسا : این چه حرفیه ی عزیزم. خوب من برم. شایان توی ماشینه
- باشه برو بهش سلام برسون
گلسا : حتما
از روی نیمکت بلند شد بهم لبخند زد و رفت.
از روی نیمکت بلند شد؛ بهم لبخند زد و رفت. گوشی رو، رو به رو ام گرفتم، چند تا نفس عمیق کشیدم و به کامیار
پی ام دادم.

romangram.com | @romangram_com