#پیغام_عشق_پارت_144

گلسا : کدوم پارک؟
به اطراف نگاه کردم
- پارک لاله. کنار بوفه خوشمزه.
گلسا : الان میام
گوشی رو، توی دستم فشار دادم. توی قلبم غوغا بود، تو ذهنم پر از صدا. آخه چرا کامیار گفت دوستم داره؟
کامیاری که هنوز عاشق میناست! یعنی کامیار می خواد با من بازی کنه؟ چشمام رو بستم، چند تا نفس عمیق
کشیدم....
گلسا : غزال؟
با شنیدن صدای نگران گلسا، چشمام رو باز کردم و از روی نیمکت بلند شدم و خودم رو انداختم توی بغل گلسا
گلسا : چی شده؟
نوازشم کرد. از آغوشش جدا شدم و روی نیمکت ها نشستیم.
گلسا : خوب بگو
- کامیار بهم ابراز علاقه کرد
جیغ خفیفی کشید
گلسا : اینکه عالی
بهش نگاه کردم
- کجاش عالی؟
گلسا : کامیار دوستت داره مگه این چیز بدی؟!
- انگار یادت رفته، کامیار عشق میناست و دوست دانیال
گلسا : الان مینا کو؟ دانیال کو؟ اونا رفتن، تو و کامیار مجرد هستید
- باشه اونا نیستند اما کامیار که دوستم هست
گلسا : خوب دیگه بهتر، رابطه دوستی به رابطه ی عشقی تبدیل شده
نفس بلندی کشیدم
گلسا : مشکل تو چی؟
مشکوک نگاهم کرد
گلسا : نکنه تو هنوز عاشق دانیالی؟
- نه، عشق دانیال دیگه برای من مرده، فقط گاهی ذهنم دگیر دلیل رفتنش میشه
گلسا : پس چرا به کامیار یه فرصت نمیدی؟
- می ترسم

romangram.com | @romangram_com