#پیغام_عشق_پارت_143

سرم رو به چپ و راست تکون دادم
- تا حدودی با حرفت موافقم، اره ما ضربه خوردیم، اما زندگی جریان داره.
کامیار : دقیقا، من و تو که تا ابد نمی تونیم منتظر اونای باشیم که رفتند، یا اینکه دوباره عاشق بشیم.
- اما پس باید چکار کنیم؟ تا ابد تنها بمونیم؟
کامیار : نه
- پس چی؟
کامیار : ببین آدم باید با کسی باشه که باهاش آرامش داشته باشه، ازش خوشش بیاد و دوستش داشته باشه. اینو که
قبول داری؟
- اره، حالا که عشق نیست دوست داشتن می تونه باشه
کامیار : عشق یه توهم دردناک اما دوست داشتن یه حس قشنگه.
- میشه اصل مطلب رو بگی
نفس بلندی کشید.
کامیار : یه کلام من ازت خوشم میاد و دوستت دارم
آب دهنم رو قورت دادم و به صندلی تکیه دادم. مثل بز به کامیار نگاه می کردم.
کامیار : توی این مدت از حسم مطمئن شدم. من و تو به هم حس داریم و در کنار هم آرامش، پس چرا باهم نباشیم؟
حس کردم نفس کم آوردم، از روی صندلی بلند شدم با سرعت شروع به دویدن کردم
حس کردم نفس کم آوردم، از روی صندلی بلند شدم، با سرعت شروع به دویدن کردم. نمی دونستم دارم کجا میرم،
فقط می خواستم فرار کنم(.مینا : بچه ها معرفی میکنم پسر خاله و عشقم کامیار).( دانیال : چه جالب منم عاشق
دختر خاله ام شدم)(.کامیار : مینا تک دونه عشق زندگی ام هست).( نسرین: کامیار هنوز مینا رو دوس داره). اون
روزا، اون حرفا، اون عشق. چطوری الان به من میگه دوستت دارم ازت خوشم میاد؟ کامیار مگه دوستم نیست پس
چرا می خواد باهام بازی کنه؟ به نفس نفس افتاده بودم؛ دستم رو، روی دیوار گذاشتم؛ آب دهنم رو قورت دادم؛ اون
طرف خیابون یه پارک بود؛ رفتم اون ور خیابون؛ روی اولین نیمکت خالی توی پارک نشستم. با دستای لرزون گوشیم
رو برداشتم و شماره ی گلسا رو گرفتم
گلسا : سلام خانم
- گ..ل..سا
گلسا : یا خدا چی شده؟
- بیا پیشم
گلسا : کجایی؟
- پارک

romangram.com | @romangram_com