#پیغام_عشق_پارت_142

- الان چکار کنم؟
کامیار : من خبر نداشتم
- الان چی میشه؟
کامیار : خوب حقیقت رو می گفتی!
- چطوری می گفتم؟ از کجا می گفتم؟
گارسون سفارش ها رو آورد. اول لیوان آب رو سر کشیدم و بعد در مقابل نگاه های تعجب آمیز کامیار، با لذت
مشغول خوردن شدم.
کامیار : این همه!! دل درد می گیری که
- شکلات لازم شده بدنم. چیزی نمیشه
سر تکون داد. وای سرم تیر می کشید.
کامیار : ببین...
- وایی کامیار اگه بدونی صوفیا چه خشمگین بود
کامیار : غزال...
- حتی به گوش دریا و شراره هم رسیده، هی زنگ میزنن
کامیار : بزار...
- از ترس نمی تونم جواب گوشی ام رو بدم، آخه چی بهشون بگم؟
فنجون قهوه رو برداشت و ازش خوردم
کامیار : دوستت دارم
محتوای دهنم پاشید شد توی صورت کامیار. الان چی گفت؟؟ حتما گفته دوست دارم، من اشتباه دوستت دارم
شنیدم؛ با دستمال صورتش رو پاک کرد.
- ببخشید، یهوی شد، داشتی می گفتی چی رو دوست داری؟
نفسی کشید.
کامیار : ببین خوب من شیراز بعد از رفتن مینا، با دخترای زیادی بودم
- می دونم چندین بار این حرف رو زدی!
کامیار : شب عروسی دریا رو یادته؟
- خوب اره، میشه یه جوری حرف بزنی منم بفهمم
کامیار به صندلی تکیه داد و دستاش رو، روی میز گذاشت.
کامیار : ببین عشق فقط توی قصه هاست و یه حس دردناکه، رومئو و ژولیت بخاطر عشق مردن، یا اصلا خودم دو تا
از عشق ضربه خوردیم، پس عشق چیزی به جز درد و رنج نیست؛ قبول داری؟

romangram.com | @romangram_com