#پیغام_عشق_پارت_136

نفسی کشیدم
- ببین کامیار الان درک کردم که داری به بدترین شکل عذاب میکشی، اما این دلیل نمیشه که بخواهی خودت رو
بکشی!!
کامیار : نمی خواستم خودم رو بکشم که، فقط عصبی بودم
بهم نگاه کرد.
کامیار : ممنون که جون هر دوتامون رو نجات دادی.
- ممنون که می خواستی به کشتنمون بدی
کامیار : زیاد روی کردم اما دست خودم نبود
- می دونم توی عذابی اما مجبوری به تحمل، حرفای رو که به من میزنی رو یادت بیار، تو باعث شدی که من حالم
خوب بشه؛ بعد الان خودت این همه داغونی که البته حق داری.
کامیار : هر چی که میشه اسم مینا میاد وسط، انگار من اون رو ترک کردم نه اون من رو!
آهی کشید.
کامیار : بگذریم، بابت امشب ممنون و عذر میخوام.
- کاری نکردم، نیازی به عذر خواهی و تشکر نیست
کامیار : میرم و حقیقت رو بهشون میگم
- نه، این بازی رو باهم شروع کردیم باهم ادامه میدم و تمومش می کنیم.
کامیار : نمی خوام تو هم عذاب بکشی
- هر چه از دوست رسید نیکوست
چشمک زدم.
کامیار : ممنون که هستی
- خوب من رو برسون خونه یا نه با آژانس میرم.
کامیار : خودم می رسونمت
- کجا؟ به اون دنیا؟؟!
لبخند تلخی زد
کامیار : اون موقع عصبی بودم اما الان حالم خوبه
شونه بالا انداختم و کمربند رو بستم... جلوی ساختمان ایستاد
کامیار : مراقب خودت باش دوست خوبم
- تو هم مراقب خودت باش شب خوش
بهم لبخند زد، از ماشین پیاده شدم، کامیار وقتی عصبی میشد خطرناک میشد. اما بهش حق میدم. اگه یکی هم بود

romangram.com | @romangram_com