#پیغام_عشق_پارت_133

کنم
نسرین : یعنی چی؟ مگه قرار بود تا ابد پنهون بمونه؟
کامیار : نه مامان جان، اما چون رابطه مون تازه است، می خواستیم کمی جدی تر بشه و بعد به خانواده ها معرفی.
نسرین : جدی و غیر جدی نداریم که
مرتضی : حتما بازم می خواستی با این دختر چند روز وقت بگذرونی و بعد ولش کنی
کامیار : نه، غزال مثل دخترای دیگه نیست
مرتضی : امیدوارم
رسما لال شده بودم.
نسرین : خوشگله اما به پای مینا نمی رسه
کامیار نفس بلندی کشید
کامیار : مامان من خیلی گرسنه هستم، شام آماده نیست؟
نسرین : الان میارم پسرم
مامانش بلند شد و رفت سمت آشپزخونه. منم بلند شدم
کامیار : کجا؟
- کمک مامانت
بهم لبخند زد، وارد آشپزخونه شدم
- اگه کاری هست بگید انجام بدم
به سر تا پام نگاهی انداخت.
نسرین : بشین سالاد درست کن
سر تکون دادم، اما اول یه لیوان آب خوردم و بعد نشستم و خیار پوست گرفتم
نسرین : کجا با کامیار آشنا شدی؟
- توی جمع دوستیمون
نسرین : واقعا چه دوست خوبی برای مینا هستی
یهو امد سمتم
نسرین : ببین دختر جون نمی دونم چطوری کامیار رو کشیدی سمت خودت، اما بدون کامیار هنوز مینا رو دوست
داره، اما خوب مینا لیاقت نداشت و رفت.
ازم فاصله گرفت، نفس حبس شدم رو فرستادم بیرون، آب دهنم قورت دادم، حالا فهمیدم کامیار منظورش از عذاب
دائم چی بود!! حالا خوبه من قرار نیست عروس این خانواده بشم وگرنه روانیی میشدم.
بعد از درست کردن سالاد، همراه با نسرین خانم میز شام رو چیدیم؛ کنار کامیار روی صندلی سر میز نشستم. با

romangram.com | @romangram_com