#پیغام_عشق_پارت_132
کامیار : یا رژ لب بالایی رو پاک کن یا از اول رژ بزن.
دستمال رو برداشتم و رژ لبم رو پاک کردم و بعد دوباره رژ زدم
- الان خوب شد؟
بهم نگاهی انداخت
کامیار : اره
لبخند زدم، ماشین ایستاد
کامیار : خوب رسیدیم، آماده ی؟
- اره بریم
از ماشین پیاده شدیم، کامیار زنگ در رو زد، چند ثانیه ی گذشت تا در باز شد، وارد شدیم، به نگهبان با سر سلام
دادیم، وارد آسانسور شدیم، شماره ی چهار رو فشار داد، آهنگ ملایمی پخش شد. به طبقه ی مورد نظر رسیدیم؛ از
آسانسور خارج شدیم. رو به روی واحد ایستادیم، دستم رو گرفت چند ضربه به در کوبید. در باز شد و چهره ی
مامان کامیار که اسمش نسرین بود نمایان شد
- سلام
کامیار : سلام مامان
نسرین : علیک سلام
از جلوی در رفت کنار، وارد خونه شدیم، بابای کامیار روی مبل نشسته بود
- سلام
مرتضی : علیک سلام بفرما
روی مبل دو نفر نشستیم. قلبم توی دهنم بود. نسرین خانم با دقت زل زده بود به من
نسرین : من تو رو قبلا جای دیدم؟
به کامیار نگاه کردم، با نگاهم بهش گفتم، بیا دیدی شناخت.
کامیار : غزال از دوستای قدیمی میناست
کپ کردم، این الان چرا من رو معرفی کرد؟!
نسرین : دوست مینا!!!
کامیار : اره.
نسرین اخم ریزی کرد.
مرتضی : خانواده شما از این رابطه خبر دارند؟
الان من چی باید بگم؟!
کامیار : هنوز کسی از این رابطه خبر نداره، چون شما خیلی عجله داشتید من مجبور شدم غزال رو بهتون معرفی
romangram.com | @romangram_com