#پیغام_عشق_پارت_128

- بهتر دیگه بریم
بهم نگاه کرد و سر تکون داد
کامیار : خوب ما که دیگه باید بریم
فریبا : به همین زودی!
- کامیار جایی کار داره باید بریم
سهند : اما هنوز من سوال دارم
گلسا : فرار که نمی کنن دوباره می بینیمشون
من چرا این سهند رو نمی کشم!! پسره ی سه نقطه. من و کامیار از روی مبل بلند شدیم.
امید : خوشحال شدم از آشنایت. امیدوارم در کنار هم خوشبخت بشید
کامیار : ممنون
با لبخند بهش نگاه کردم. با همه ی بچه ها دست دادیم و خداحافظی کردیم.. سوار ماشین شدیم
- آخیش تموم شد
کامیار : سهند همون پسره ی که بهت گیر میده؟
- اره، اما الان دربست توی دیواره
دو تایی خندیدم..در سکوت به سمت مقصد حرکت کردیم... جلوی ساختمان ایستاد
کامیار : راستی چرا گفتی زود بیایم؟
- خوب تو امشب بیا بری خواستگاری
کامیار : بیخیال غزال
- ببین کامیار امشب به احترام بابات پاشو برو خواستگاری، بعد که برگشتی به بابات بگو که خودت می خواهی عشق
زندگیتو پیدا کنی و باهاش یه زندگی بسازی.
کامیار : به نظرت به حرفم گوش میده؟
- وقتی بهش احترام بزاری و با آرامش حرف بزنی، معلوم که گوش میکنه.
نفس عمیقی کشید. در رو باز کردم
- بابت امروز ممنون
کامیار : کاری که نکردم، مراقب خودت باش
- تو همین طور
از ماشین پیاده شدم، برام بوق زده و رفت. امروز روز خوبی بود، از ضایع شدن نجات پیدا کردم. باید این لطف کامیار
رو جبران کنم.....
حوله رو تنم کردم و از حموم بیرون آمدم، وارد اتاق شدم و روی صندلی نشستم، شونه رو برداشتم و به شونه زدن

romangram.com | @romangram_com