#پیغام_عشق_پارت_129
موهام مشغول شدم. از زمان نامزدی صوفیا دیگه موهام رو کوتاه نکرده بودم، بلند شده بودن و یه جورایی دلم
نمیامد که کوتاهشون کنم، تازه قرار بود من بشم همون غزال چشم سبز، مو بلند. صدای گوشی ام بلند شد. برش
داشتم کامیار بود
- سلام خوبی؟
کامیار : علیک سلام تو خوبی؟ کجایی؟
- ممنون، خونه
کامیار : می تونی بیای کافه؟
- چیزی شده؟
کامیار : می خوام باهات حرف بزنم
- باشه، کدوم کافه؟
کامیار : سه دو چهار
- باشه تا یکساعت دیگه اونجام
کامیار : اوکی بای
- بای
قطع کردم. یعنی چیزی شده بود!! شونه بالا انداختم و موهام رو با سشوار خشک کردم و با کش جمع کردم؛ لباس
تنم کردم، کیف و سویچ رو برداشتم از خونه رفتم بیرون، سوار ماشین شدم به سوی کافه حرکت کردم...ماشین رو
پارک کردم و پیاده شدم. وارد کافه شدم، خلوت بود، کامیار سر یه میز دو نفره نشسته بود، شلوار قهوه ی و پیراهن
خاکستری پوشیده بود. با لبخند رفتم و روی صندلی نشستم
کامیار : خوش آمدی
- ممنون
گارسون آمد
گارسون : چی میل دارید؟
به منو نگاه کردم
- من که قهوه فرانسه با کیک شکلاتی
کامیار : پس دو تا قهوه فرانسه، دو تا کیک شکلاتی
گارسون سفارش ها رو نوشت و رفت.
- خوب چه خبرا؟
کامیار : از چاله درآمدم، شرجه زدم توی چاه
- یعنی چی؟
romangram.com | @romangram_com