#پیغام_عشق_پارت_127

لبخند زدم، نفس کشیدم و از ماشین پیاده شدیم. زنگ رو زدم و وارد خونه شدیم. اول من وارد هال شدم و نگاها
سمتم چرخید گلسا ناراحت بود، تا سهند خواست حرف بزنه کامیار وارد هال شد، چشمای گلسا برق زد، بقیه ی هم
تعجب کردن
سهند : معرفی نمی کنی؟
قبل از اینکه من حرفی بزنم، کامیار کنارم ایستاد و دستم رو گرفت
کامیار : من کامیار هستم، دوست غزال از آشنایی شماها خوشبختم
گلسا لبخند زد و سهند ضایع شد. رفتیم و کنار گلسا نشستیم، گلسا سرش رو نزدیک گوشم اورد.
گلسا : الهی بمیری چرا بهم نگفتی؟
- خواستم سورپرایز شی
از بازوم بشکون گرفت دردم گرفت اما زیاد عکس العملی نشون ندادم
فریبا : چه خوب، ما با شما آشنا شدیم
هاله : غزال چیزی از شما به ما نگفته بود، برای همین تعجب کردیم.
- خوب گفتم که می خواستم رابطه مون جدی تر بشه و بعد بگم
فرشید : بالاخره که قرار بود باهامون آشنا بشه حالا چه زود چه دیر
سهند : کجا و کی با هم آشنا شدید؟
اخه به تو چه فضول!
کامیار : من و غزال چند سالی هست که همرو می شناسیم اما چند ماه که دوست شدیم
سهند : اهان، پس تو حتما باید با عشق قبلی غزال هم آشنا شده باشی!
کامیار بهم نگاه کرد. عصبی شده بودم.
سهند : پس چیزی نمی دونی
امید : سهند!!
سهند : چیه؟ خوب داریم حرف می زنیم
کامیار : مهم نیست که کی عشق اول غزال بوده؛ مهم اینکه من عشق اخرش هستم
لبخند زدم. سهند دربست دیوار.
سهند : انگار خیلی عاشقی، مراقب باش قاشق نشی
کامیار با لبخند بهم نگاه کرد.
کامیار : مگه میشه عاشق غزال نشد؟ دختری که مثل برگ گل یاس میمونه
کمی خجالت کشیدم، گلسا زد به دستم، بهش نگاه کردم، لبخند معنی داری زد. وا این چش بود!!! نگاه به ساعت
کردم و سرم رو نزدیک گوش کامیار بردم

romangram.com | @romangram_com