#پیغام_عشق_پارت_125

- خوب برای خودت خونه بگیر
کامیار : توی همین فکر هستم
نفسی کشیدم.
- هر دوتایی ما بدون دلیل طرد شدیم اما زندگی جریان داره، باید شروع کنیم تا ابد که نمیشه افسرده و تنها موند.
کامیار : کسی آمده توی زندگی ات؟
- نه، چطور مگه؟
کامیار : آخه متفاوت حرف میزنی
- من فقط خسته شدم از دانیال، می خوام فراموشش کنم و به سمت یه زندگی جدید برم
کامیار : منم سعی کردم که مینا رو فراموش کنم، برای همین زدم تو کار دوست دختر، هر روز با یه نفر وقتم پر
میکردم اما از وقتی امدم تهران بیخیال دخترا شدم.
- نه تعارف نکن بفرما دنبال دوست دختر
خندید. چه پرو بود این پسر، آهی کشیدم.
- هر کدوم ما یه راهی رو برای فراموشی انتخاب کردیم، من خودم رو عوض کردم تو سرت رو گرم کردی اما قبول
کن که راه هر دوتامون اشتباه بود.
سر تکون داد. جعبه ی پیتزا رو مقابلم گذاشت.
کامیار : گوشت و قارچ، دوست داری؟
- اره
کامیار : پس بخور تا سرد تر نشده
- اوکی
در جعبه رو باز کردم و در سکوت مشغول خوردن شدیم. یعنی بهش بگم بیا نقش دوست پسرم رو بازی کن؟ نه بابا
بیخیال خودش کم دردسر نداره.
کامیار : توی فکری، چیزی شده؟
- نه
ابرو بالا انداخت
- راستش یه پسره هست که بهم عجیب گیر داده من بهش گفتم که دوست پسر دارم
کامیار : خوب!
- بعد قرار شد فردا دوست پسرم رو به دوستام معرفی کنم، الان من موندم و حوض پر حنا
خنده اش گرفته بود
- راحت باش و بخند

romangram.com | @romangram_com