#پیغام_عشق_پارت_123

گلسا : باشه بریم
از اتاق رفتیم بیرون، سویچ رو از روی اپن برداشتم... سوار ماشین شدیم و راه افتادم.
گلسا : راستی دیگه لنز نذار، حیف این چشمام رو نمایش نداد.
- حالا فکرام رو کنم
با حرص سر تکون داد.
- وقتی حرص می خوری خوشگلتر میشی
گلسا : دلم می خواد بزنمت
- دارم رانندگی می کنم، آروم باش
گلسا : شانس اوردی که به فکر جونم هستم، وگرنه کتک می خوردی
- آفرین به فکر جونت باش
با مشت زد به بازو ام
- اخ چرا می زنی؟
گلسا : این رو زدم به دلیل اینکه با بالشت من رو زدی
با لبخند سر تکون دادم؛ لبخند دندون نمایی زد. مثلا قرار نبود من رو بزنه!!... اول گلسا رو رسوندم خونه اش و بعد
رفتم سمت پارک.
ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم. به کامیار زنگ زدم.
کامیار : سلام کجایی؟
- من پارکم تو کجایی؟
کامیار : من نزدیک حوض سنگی نشستم
- اوکی، الان میام
گوشی رو قطع کردم و رفتم سمت حوض سنگی، کامیار روی صندلی که شکل کنده ی درخت بود نشسته بود و یه
میز مثلثی شکل چوبی هم رو به رو اش بود. با لبخند رفتم سمتش
- سلام بداخلاق
بلند شد، دستش رو سمتم دراز کرد، دستم رو داخل دستش گذاشتم
کامیار : علیک سلام
بهش لبخند زدم، رو به رو اش روی صندلی نشستم..دو تا جعبه ی پیتزا روی میز بود
- پیتزا خریدی؟
کامیار : اره گفتم در فضای آزاد شام بخوریم
- ساعت هفت ها

romangram.com | @romangram_com