#پیغام_عشق_پارت_122

باش.
شایدم گلسا راست می گفت، من زیادی سخت گرفته بودم. من خودم رو تغییر دادم اما دانیال فراموش نشد. شاید
باید یه راه دیگه ی رو امتحان کنم!
گلسا : تا ابد که نمی تونی مجرد بمونی، یه رابطه شروع کن، دوباره عاشق شو، زندگی ات رو از نو بساز
- نمی تونم به همین راحتی به کسی اعتماد کنم
گلسا : می دونم شکست خوردی و اعتمادت نابود شده. اما باید بالاخره از یه جای شروع کرد.
- بذار راه پیدا بشه، اون وقت منم شروع می کنم.
گلسا : تو باید دنبالش بری راه که دنبال تو نمیاد
نفس عمیقی کشیدم.
گلسا : این تنهایی نابودگر، تو خوشگلی، نازی، مهربونی، خودت رو محکوم به تنهای نکن. توی تنهای حبس نشو
دستش رو گرفتم.
- اول بذار مشکل فردا حل بشه، بعدا برای راه و شروع و بقیه چیزا فکر می کنم.
گلسا : اوکی، اما من بازم میگم به همین کامیار بگو نقش دوست پسرت رو بازی کنه، تا فردا بدبخت نشیم
سر تکون دادم.
- حالا ببینم چی میشه
با حرص نفس کشید... بعد از کلی زیر و رو شدن لباس هام توسط گلسا بالاخره به انتخاب خودم یه مانتوی سرمه ی
با شلوار کرمی پوشیدم؛ شال آبی رو هم روی سرم انداختم.
- خوب بریم دیگه
گلسا : آرایش رو فراموش کردی
کرم و رژ لب زدم
گلسا : فقط همین؟
- خوب اره
گلسا : بابا داری میری سر قرار یکم به خودت برس
- قرار عاشقانه که نمیرم، فقط با دوستم میرم پارک همین
دو تا لپش رو پر از باد کرد و توی صورتم خالی کرد، خودم رو عقب کشیدم
- چکار می کنی؟
گلسا : حرصم رو سرت خالی می کنم
ابرو بالا انداختم. این گلسا هم یه تخته اش کم بود. کیفم آبی رنگم رو برداشتم.
- بریم

romangram.com | @romangram_com