#پیغام_عشق_پارت_121
- راستش نمی دونم، شاید بیشتر از عشق، دلیل رفتنشه که من رو درگیر کرده. شایدم من فقط به دنبال جواب می
گردم.
گلسا : غزال، تا کی می خواهی تنها بمونی؟
- نمی دونم، انگار تنهای باوفاست، هر کسی هم که ترکم کنه، این تنهای رهام نمی کنه.
گلسا : اما این جوری که نمیشه زندگی کرد
- میدونی چی بیشتر از تنهای عذابم میده؟
گلسا : چی؟
- اینکه از خودم می پرسم، اون خودش من رو انتخاب کرد پس چرا رهام کرد.
گلسا : این قدر خودت رو عذاب نده، تو باید زندگیتو بسازی و از تنهای دربیای، اون دیگه رفته، این رو قبول کن.
آهی کشیدم.
آهی کشیدم
گلسا : راستی چشمات چه رنگی؟
- تو از کجا فهمیدی که لنز داخل چشمامه؟
گلسا : سادس، وقتی زیر آفتابی مشخص میشه
- چه جالب
گلسا : نگفتی چه رنگی چشمات!!؟
- الان خودت می بینی.
لنزام رو از داخل چشمم دراوردم و داخل جعبه اش گذاشتم؛ به گلسا نگاه کردم.
گلسا : وایی چه خوش رنگ چشمات
لبخند تلخی زدم
گلسا : آخه چرا این رنگ چشمای زیبا رو پنهون می کنی؟
آهی کشیدم.
- دانیال همیشه بهم می گفت که من طلسم این نگاه سبز هستم، برای همین لنز مشکی داخل چشمام می ذارم.
گلسا : تو فقط داری خودت رو آزار میدی، دانیال دیگه نیست.
- اما صداش، حرفاش، خاطراتش که هست
گلسا : چرا سعی نمی کنی فراموشش کنی؟
- خودم رو تغییر دادم تا بتونم اون رو فراموش کنم، موهام رو کوتاه می کنم، لنز می ذارم، شیراز نمیرم. دیگه چکار
کنم برای فراموشی؟
گلسا : با عوض کردن خودت که اون فراموش نمیشه، تو این جوری فقط نابود میشی. زیادی سخت نگیر، فقط خودت
romangram.com | @romangram_com