#پیغام_عشق_پارت_119
- یاد گذشته آزارم میده
گلسا : همش تقصیر منه
- میشه بری برام آب بیاری؟
گلسا : الان.. الان میارم
پا شد و رفت داخل آشپزخونه، منم از روی زمین بلند شدم روی مبل نشستم. حالم بهتر شده بود؛ گلسا لیوان آب رو
به دستم داد، آب خوردم.
گلسا : الان خوبی؟
- اره
گلسا : من رو ببخش، غلط کردم، نمی دونستم که حالت بد میشه
- بیخیال
صدای گوشی ام برای چندین بار بلند شد.
گلسا : گوشی ات خودش رو خفه کرد
برش داشتم، کامیار بود تا می خواستم جواب بدم قطع شد، ده بار زنگ زده بود. نفسی کشیدم و بهش زنگ زدم
کامیار : هیچ معلوم هست کجایی؟؟ اگه قرار بود جوابم رو ندی پس چرا اصلا شماره دادی؟ نمی خواهی دیگه دوستم
باشی راحت بگو دیگه چرا می پیچونی؟
تمام حرفاش رو با فریاد گفت، چه آتیشش تند بود
- ترمز، یواش چرا این قدر تند میری؟ خواب بودم، الان بیدار شدم دیدم زنگ زدی بهت زنگ زدم. حالا چی شده بد
اخلاق؟
سکوت برقرار شد و فقط صدای نفس هایش می آمد.
کامیار : ببخشید من اعصابم خورده؛ سر تو خالی کردم، می تونم ببینمت؟
- مهم نیست، اره کی؟ و کجا؟
کامیار : پارک خوبه؟
- اره، ساعت و آدرس رو بفرست تا بیام
کامیار : ممنون، بازم ببخشید که فریاد زدم
- اشکال نداره، فعلا بای
کامیار : بای
گوشی رو قطع کردم.
گلسا : چیزی شده؟
- نه
romangram.com | @romangram_com