#پسرای_بازیگوش_پارت_372
_باشه،پس زودتر بیا.
_ok
گوشیو قطع کردمو،یه لیوان شیر خوردمو ،زنگ به آژانس زدم.
حوصله ی ماشین نداشتم.
میلاد"
مرجانو دریا تو حیاط نشسته بودن ،دلم میخواست کنارشون بشینمو،تو شادیاشون سهیم بشم.
حسین اومدو کنارم ایستاد.
حسین_چرا نمیری پیششون؟!
_میترسم.
دستشو روی شونه ام گذاشت.
_برو ،خودتو تو دلش جا بده،فکر کنم،تصمیمشو گرفته!
خیره ی چشماش شدمو گفتم:
_مگه بهت چیزی گفته؟
_برو از خودش بپرس.
دستشو از روی شونم،برداشتو ،منو تو خماری گذاشتو رفت.
دلو،زدم دریا و رفتم توی حیاط،باصدای قدمام متوجه ام شدو،سمتم سر چرخوند.
_میتونم بشینم؟
romangram.com | @romangram_com