#پسرای_بازیگوش_پارت_364
رضا_زود باشید باو،من رفتم پایین زود بیاید شماهم.
میلاد_باشه توبرو ماهم الان میایم.
_حالا چرا یه دفعه یاد خونه ی ننه قمر افتادید؟
میلاد_والا ،این رضا،گـــــشنه،به هوا غذاهای ننه قمر میخواد بره!
چشمکی زدمو گفتم:
_توام،به هوا غذا میخوای بری؟!
بامشت ضربه ی آرومی به بازوم زدو گفت:
_تـــو روحـــت،بیا بریم تا صدا رضا در نیومده.
حسین"
بادمم گردو میشکنم،از خوشحالی نمیدونم ،چکار کنم،بین ماشینا لایی میکشمو ،از ته دل میخندم،به حتم ،اگر کسی تو این وضعیت ببینم ،حتما فکر میکنه،دیوونه شدم.
گوشیم زنگ میخواره ،هنزفری رو توی گوشم میزارمو جواب میدم.
_الو؟!
_سلام،دادا کجایی!؟
_دارم میام چطور مگه؟
_بیا خونه ننه قمر ،ماداریم میریم اونجا.
romangram.com | @romangram_com