#پسرای_بازیگوش_پارت_363


ونه گفت:
_دارم میرم خونه دخترم ،پلو بخورم،چلو بخورم،مــ....
با لگدی که پشتش زدم ،نطقش کور شد.

رضا_هـــــوی یــــابو چرا لگد میزنی؟
دستشو که بالا اومدو تو مشتم گرفتمو گفتم:
_بادست صحبت نکن باو.
قیافمم شبیه چاله میدونا کردم.
میلاد_بچها،تو راهرو ییم،بسه.
رضا _بیا زودتر بریم دیگه!
_کجا میرید؟
میلاد_خونه ننه قمر.
باتعجب گفتم:
_جدا؟
رضا_نه قطعا،(روکرد به میلاد)بریم دیگه ،الان شامشونو میخورن...
میلاد اومدو بهم دست داد ،خواست خداحافظی کنه ،که سفت دستشو گرفتمو گفتم:
_باید منم ببرید.
میلاد_این لوس بازیا چیه؟خب بیا کسی جلوتو نگرفته!

romangram.com | @romangram_com