#پسرای_بازیگوش_پارت_357
_خبر ندارم ،از شرکت چه خبر؟
_شرکت و کلی کار عقب افتاده و (چشمکی زد)یه خانوم منشی ،تــــوپ،چشم قشنگ.
ابرو بالا انداختمو گفتم:
_منشی پیدا کردی؟!چجوریه؟
_یه خانوم چادری و با کمالات.
شوتی زدمو گفتم:
_به به ،انگاری چشمتو گرفته؟
لبخندی زدو خودشو لوس کرد...
_بــــدجور!
_حالا اسمش چیه؟
_شبنم خانوم.
_چه خانومی پشت اسمش میزاره!
از کنارم رد شدو سمت آشپز خونه رفتو ،در قابلمه هایی که روی گاز بودو برداشتو ،بالذت بو کشید.
_اووووم،عجب غذایی،خودت درست کردی؟
_نه از ررستوران سفارش دادم،ریختم تو ظرف،گرم بمونه.
قیافشو کج کردو گفت:
_میدونستم،از تو آبی گرم نمیشه!
سمت کاناپه رفتمو نشستم.
اونم خودشو انداخت،رو مبلو گفت:
romangram.com | @romangram_com