#پسرای_بازیگوش_پارت_356

خم شدو جورابشو در آوردو سمت بینیش گرفت.
_کجای این،بوی بد میده!؟
بعدش بالذت بو کرد.
باچشمای گشاد شده نگاهش کردمو (اااااوق)گفتم.
اونم جوراباشو گوشه ای پرت کردو قیافشو کج کردو گفت:
_چرا این زنا،ااااوق میزنی!؟دریا کجاست؟
سمت اتاق دریا رفتو در اتاقو باز کردو گفت:
_بقیه ی بچها؟!

دریا رو بغل گرفتو بوس آبداری ازش گرفت.
تکیه ی به چهار چوب در زدمو دست به سینه ،به بازیهای رضا و دریا نگاه میکردم.
رضا_میلاد ،کری؟
(تکیه مو برداشتم)
_ها؟
تک نگاهی بهم انداختو گفت:
_ عاشقی؟بچها کجان؟
_امیر که تازه رفته بیرون،امیر علیم از صبحه خونه نیومده ،از حسینم خبر ندارم.
دریارو زمین گذاشتو گفت:
_از مرجان چه خبر؟ حالش خوبه؟

romangram.com | @romangram_com