#پسرای_بازیگوش_پارت_347
_همون که سفور بود؟
_بله ،بله!
یکی دیگشون گفت:
_خیلی ساله از اینجا رفتن،انگار دخترش،یکی از پسرای محلو گول زده بود.
یکی دیگه گفت:
_آره،به نظر میومد خانواده ی خوبی باشن،اما تو زرد دراومدن ،از اون موقع دیگه،خبری ازشون نیست.
یکی از مردا دست به سیبیلش کشیدو گفت:
_فکر کنم،احمد آقا ازش سراغی داشته باشه،قبلا خیلی باهم رفیق بودن.
باخوش حالی گفتم:
_میشه آدرس احمد آقا رو بهم بگید!
انگشت اشارشو به سمت پشت سرم گرفت ،اول با تعجب نگاهش کردمو
بعد چرخیدم ،فکر کنم ،سوپریه محلو منظورش بود!
_این سوپریه؟!
_آره.
ازشون خداحافظی کردمو سمت سوپری رفتم....
مردی با کلاه نمدی که روسرش بود پشت پیش خوان مغازه ایستاده بود.
چند نفر در حال خرید کردن بودن ،منتظر شدم ،سرش خلوت بشه....
romangram.com | @romangram_com