#پسرای_بازیگوش_پارت_342

همه ی این ادا و اطفارارو باچشمای بسته انجام میدادم ،بعد از این که آهنگ تموم شدو خودمو خالی کردم ،یه دستمال کاغذی از رو میز برداشتمو عرقامو پاک کردم.

ورزش صبح گاهیمم انجام دادم،برگشتم تا برم تو آبدارخونه آب بخورم که چشمتون روز بدنبینه
شــــبنم خانوم بادهــــــن باز نگاهم میکرد.
اوه اوه،بدجور خیط کــــاشتم.
حالا چجوری جمعو جورش کنم؟!
آها این خوبه!
دستی پشت گردنم کشیدمو گفتم:
_هرروز همینجوری ورزش میکنم،مربی بدنسازیم اینو گفته!
کاملا از چهرش مشخص بود که باور نکرده!
لبخندی پتو پهنی بهش زدمو رفتم پشت میز نشستمو گفتم:
_خب،خوش اومدید به شرکت،بیاید باکارا آشناتون کنم
چند قدم برداشتو نزدیکم اومد،بدون هیچ حرفی.
چند بار نگاهی سرتاپایی بهش انداختم،بیچاره سرخ شده بود،هی خودشو نگاه میکرد ببینه عیبو ایرادی داره!؟
آخرش طاقت نیوردو گفت:
_ببخشید جایی از لباسم کثیفه!؟
بدون هیچ حسی تو کلام گفتم:
_نه ،سلام یادتون رفت!
دستشو رو دهنش گذاشتو هــــین بلندی گفت...

romangram.com | @romangram_com