#پسرای_بازیگوش_پارت_341

ایــــن روزا خاموشـــم سردم
بیحـــسم لمسم
مــــیترسم
جـــونی نیست انگار نــــوری نیست حتی از سایه ام مــــیترسم!
(بعد قیافمو شکل زمانی کردم که از چیزی میترسم)
راهــــی نیست(بادستام شکل جاده رو گرفتم)
تکیه گاهــــی نیست(خودمو تکیه دادم به دیوارو یکدفعه جداشدمو برای دیوار عاشقانه دست تکون دادم)
ای خــــداخستم (حــــرسی دستامو رو به آسمون تکون دادم)
میفهمی(باانگشت اشارم و نگاه شکاک رو به آسمون تاکید کردم)
مــــیرم من اره مــــیرم من(حرکت آهسته قدم برداشتمو هراز گاهی پشت سرمو مثلا نگاه میکردم)
حتی از مـــــرگم میترسم!!!!(انگار که عزرائیلو دیده باشم ،دستمو جلو دهنم گرفتنو مثلا جیغ زدم)
ببین چه تنهام(خودمو بغل گرفتم
غروب فردام (به دور دستها نگاه کردم)
عذابو بردارو ببین ببین چه تنهام!
دریا دریا دریا
بیا دریاب
لیلا لیلام لیلام توی به ولاه....



romangram.com | @romangram_com