#پسرای_بازیگوش_پارت_334
امیر بادهن باز نگاهم میکرد
امیر علی نزدیک اومدو انگشتمو دیدوگفت:
امیر علی_خدایی امیر زده؟!اوخ اوخ ببین چی شده؟
امیر_حقش بود،توی قهوه امو پراز نمک کرده بود!
میلاد و امیرعلی همزمان که نگاهم میکردن باهم گفتن:
_راست میگه؟!
خیلی مظلوم سرمو به نشونه ی آره تکون دادم .
میلاد یه پس گردنی بهم زدو گفت:
_حقت بوده!
امیر علیم انگشتمو یکم فشار داد که دادم دراومد
_هـــــوی وحشی....
امیرعلی_تو واقعا مرضی،آخه قهوه و نـــمک!
نیم چه خنده ای کردمو کنار میلاد نشستمو گفتم:
_حالا اینارو بیخیال به نظرتون الان
حسین،چجوری نشسته؟!
امیر علی خودشو روی کاناپه انداختو بعد از یه نفس ،عمیق گفت:
_مثل همیشه!
میلاد_آره نظر منم همینه!
romangram.com | @romangram_com