#پسرای_بازیگوش_پارت_333
_لازم نکرده!
_اگه شکسته باشه؟
از جام بلندشدمو گفتم:
_اگه بی جنبه بازی درنمیوردی الان اینجوری نمیشد(انگشتمو بالا آوردم)
امیر اخماشو توهم کردو گفت:
_دست پیشو گرفتی پس نیفتی؟اگه شوخی بیجا نکنی اینجوری نمیشی(اشاره کرد به دستم)
یهو امیر علی و میلاد با چشماو دماغ قرمز شده از اتاق دریا بیرون اومدن،بادهن باز نگاهشون میکردم
اینا چشونه؟!
امیر چند قدم جلو اومدو گفت:
_چی شده؟؟
میلاد لبخندی زدو دست روی شونه ی امیر علی گذاشتو گفت:
_هیچی یه دردودل رفاقتی بود.
امیر علیم ،لبخندی زورکی زد...
میلاد با کنجکاوی نگاهم کردو گفت:
_چرا دستتو چسبیدی؟!
نگاهی به امیر انداختمو گفتم:
_دست مزد قهوه درست کردنم بود.
همچین مظلوم گفتم که،خودمم باورم شد،واقعا قهوه دادم خورد این امیر بدبخت!!!
romangram.com | @romangram_com