#پسرای_بازیگوش_پارت_326

_خب عوض کن من که کارید ندارم(پشتشو کرد)آ،آ،بیا من پشتمو کردم.
_من به توی موزی ،اعتماد ندارم،برو بیرون.
_من چیکار تو دارم!
(باتشـــــر گفتم)

_برو بیرون دیگه اَه.
برو بابایی گفتو از اتاق بیرون رفت ،منم سریع لباسامو عوض کردمو از اتاق بیرون زدم.
بیرون رفتنم از اتاق همانا و خالی شدن برف شادی تو صورتم همان...
بچها شروع کردن به جیغ و داد زدن...
باسر انگشتام برف شادیو از جلو چشمام کنار دادم تا حداقل بتونم ببینمشون،همشون درحال خندیدن،بودن حتی،دریا کوچولو که تو بغل میلاد وول میخورد.
به فحش درستو حسابی بهشون دادمو سمت سرویس بهداشتی رفتمو صورتمو شستم.
ریـــــــدن توی موهام،چقدر زحمت کشیدم برای موهام،تــــف تی ریتون(تف تو روتون)
اول سرمو از لای در بیرون آوردم تا مثل چند قیقه ی قبل غافلگیر نشم ،وقتی دیدم خبری نیست ،اومدم بیرون ،یه خداحافظیه بلند کردمو از خونه بیرون زدم.
توی ماشین نشستمو گوشیمو درآوردمو شماره ی بابارو گرفتم.
_الو پسر پس کجایی،مااز کی منتظرتیم،من به این بنده خدا زنگ زدم که فلان ساعت میایم ،نزار از همین اول کار،بدقول جلوه بدیم!
_چشم بابا تو راهم الانا دیگه میرسم ،رسیدم جلو خونه تک میزنم بیایید بیرون.
_باشه منتظریم.
گوشیو قطع کردمو موبایلو روی صندلیه بغلی انداختم.
مادرم به پریچهر زنگ زده بود ،خودم خواستم،خواستم تا باورش بشه ،این که میگم میخوامت الکی نیست!

romangram.com | @romangram_com