#پسرای_بازیگوش_پارت_323
آخه توی این شهر بزرگ چجوری پیداش کنم؟!
خــــدایاکمک کن...
مرجان"
ناخونامو با دندون میگیرمو حرص میخورم،آخه چرا گذاشتم ببرش؟
من چجوری بدون دریا زندگی کنم؟
فرهاد اومدو کنارم نشستو دستمو گ
رفت
_هنوز این عادت از سرت نیفتاده؟
دستمو که گرفت ،یه جوری شدم ،انگار چیزی تو دلم سقوط کرد ،نگاهش کردمو لبخندی زدم ،اونم لبخندی زد که قند تو دلم کیلیو کیلو آب شد.
فرهاد_میخوای بریم بیاریمش؟
_دریارو؟
_اوهوم
باذوق دست بهم کوبیدمو مثل بچها چندبار سرمو تکون دادم.
بلندشدو کتشو از روی مبل برداشتو گفت:
_آماده شو تابریم.
تاخواستم بلندبشم
romangram.com | @romangram_com