#پسرای_بازیگوش_پارت_318

نمیدونستم حال دخترشو بپرسم،نپرسم؟!نکنه یکدفعه قاطی کنه!بیخیال اصلا مارو سننه...
_مرسی ،پسرم ،دیگه این جوون مردیا تو مردای امروزی مُرده..
_بله ،شما درست میفرمایید ،الان هرکس هرچیزی که به نعفشه رو انجام میده...
حــــــاج آقا لبخندی زدو حـــــاج خانومو صدا کرد...
حاج خانومم بایه چادر سفید ،از یکی از اتاقا بیرون اومد،بزنم به تخته ،حاج اقا چه لعبتی داشت...
به احترامش بلندشدمو سلام کردم.
حاج آقا_پسرم من اسمتونو نمیدونم؟!
_کوچیک شما ،رضا...
_به به،چه اسم قشنگی.
مرد گنده،انگار داشت باپسر بچه صحبت میکرد ،تو دلم یه ایـــــــش گنده بهش گفتم.
_حاج آقا!
.

ظرف شکلات رو میزو سمتم گرفتو گفت:
_جانم،پسرم؟!
_کدوم مسجد سرممبر میرید؟؟
اول یه نگاهی بهم انداختو شروع کرد به خندیدن...
_پسرم ،من روحانی نیستم!
پامو روی هم انداختمو گفتم:

romangram.com | @romangram_com