#پسرای_بازیگوش_پارت_316
_اووووع،چه باهوش،از الان به فکر آینده ای؟!
کوچه ای که بهش نزدیک میشدیمو نشون دادو گفت:
_همینجا نگهدارید،ممنون.
_تواین کوچه خونتونه؟!
_بله.
پیچیدم تو کوچه که صداش دراومد.
_همینجا پیاده میشدم!
_باید تحویل پدرتون بدم،کدوم خونتونه؟
_همین در سبزه.
نگهداشتمو قبل از پیاده شدن ،اون دختر پیاده شدمو چند بار زنگو زدم...
خیلی طول نکشید که دربازشد
مر
دی ،عبا پوش با لبخند درو باز کرد...
_جانم پسرم؟
یه نگاه به مرد انداختم ،یه نگاه به دختر،باباش آخونده؟
دختره صدا زد،بابا...
باباشم ،نگران منو کنار دادو سمت دخترش رفتو دستشو گرفت:
_چت شده بابا؟چرا پاتو میشلونی؟تصادف کردی بابا؟
romangram.com | @romangram_com