#پسرای_بازیگوش_پارت_302
_الو..
_سلام...
_سلام
_خوبی؟!
سکوت کرد جواب نداد،ازصدای نفساش مشخص بود داره آروم گریه میکنه...
_پریچهر حالت خوبه؟داری گریه میکنی؟
صدای گریه اش بلندشدو بعدش بوق آزاد...
چند بار دیگه زنگ زدم اما رد تماس میداد،خیلی نگرانش شدم.
بلندشدمو سرگردون دور خودم چرخیدم که یک دفعه پیامی برای گوشیم اومد.
پریچهر بود ،پیامو باز کردمو خوندم
(زنگ نزن نمیتونم صحبت کنم)
پوفی کشیدمو دستی توی موهام کشیدم..
پیامی براش فرستادم
(چی شده؟)
(همه چیز تموم شد)
(چرا مبهم میگی؟چی تموم شده؟)
(نامزدیم....)
یه لبخند به پهنای صورت روی لبم نشست،خیلی خوشحال شدم.
(باید ببینمت)
romangram.com | @romangram_com