#پسرای_بازیگوش_پارت_297

دریا_عـــــاقا،عــــاقا
_جوووووون
لپ دریارو سفت بوسیدم.
چند بار زنگ خونه به صدا دراومد،حوصله ی باز کردنشو نداشتم ،درثانی اگر یکی از بچها باشه باکیلید بازمیکنن،بعد از دوسه تا زنگی که زد،کیلیدو انداخت تو قفلو در و باز کرد..

امیر بود،ووویی این چرا این ریختی شده !ریش

و سیبیلاش بلندشده بودو از ریخت انداخته بودش ،متوجه منو دریا نشده بود،یکدفعه دیدمونو یه هـــــین بلند گفتو دستشو روسینش گذاشت..
_تو خونه بودیو درو باز نکردی؟!
_سلام،آره،چرااین ریختی شدی؟!
بدون این که جوابمو بده سمت اتاقش رفتو تقریبا دادزد
_بچها کجان؟!
منم دادزدم
_خونه عمو شجان!
سرشو ازتو اتاقش درآوردو جدی گفت:
_حوصله ی چرتو پرتای توروندارم،میلاد کجاست؟!
_رفته برای مرجان دعا کنه.
_مرجان کیه؟!
_مادر دریا...

romangram.com | @romangram_com