#پسرای_بازیگوش_پارت_292

_از مرجان خبر داری؟

_آره به رضا زنگ زدم ،گفت هنوزم همونجوریه.
گاز اولو به ساندویچ زدم..
میلاد_یعنی خوب میشه؟
نگاهی به مردم درحال راه رفتن انداختمو گفتم:
_همه ی اینا که اینجان ،به امیدی اومدن،مطمئن باش هیچ کدوممون ناامید ازاینجانمیریم...

امیر"

توراه روی دادگاه نشسته بودمو ،منتظر رای دادگاه بودم ،بااین که خودم جوابو میدونستم بازم نگرانم.
ارش کارو خراب کرد ،از فرصتی که بهش داده شد استفاده نکرد...
چند شب پیش عادله به گوشیم زنگ زد ،خیلی مضطرب بود،ارش از دیوار خونه بالا کشیده بودو دادو بیدادش تا این ور خطم میومد...
بهش گفتم زنگ بزنه صدوده،خودمم زود اماده شدمو افتادم تو جاده.
زمانی که پلیسا رسیده بودن ،عادله تاحد مرگ کتک خورده بود،دوتا از دهندهاش و یکی از پاهاش شکسته بود،آرشو پلیسا گرفته بودن،الان دیگه حق میدم به عادله تا طلاقشو بگیره...
سمیر و ساناز این طرف اون طرفم نشسته بودن ،سمیر براخودش مردی شده بود.
حکمتتو شکــــر خدا،قراره چی سراین بچها بیاد؟!
ساناز_عمو کی میریم خونه؟!
دستی روی موهاش کشیدمو گفتم:

romangram.com | @romangram_com