#پسرای_بازیگوش_پارت_289

نفس عمیقی کشیدمو گفتم:
_خدا بزرگه ،انشااالله بهتر میشن
امیر علی_حالا کجاست؟!
مشتاقی_توCCU



حسین"


همه جا شلوغه ،یه شوق خاصی تو وجود همه است،ازهمه قشر وجود داره ،کرد،عرب ،لر ،ترک....
بعد مسافت طولانی که راه رفتیم ،بلاخره رسیدیم ،چه هم همه ای چه شلوغی ای....
همه دست دعاشون روبه به آسمون بودو چشمشون به گنبد طلایی که میدرخشید.
چه زیبا بود ،چه قدر احساس آرامش میداد به قلبم ،انگار سال هاست که این حسو میشناختم....
انقدر درگیر فضای دورو اطرافم بودم که اصلا حواسم به میلادی که زانو زده بودو گریه میکرد نبود.
کنارش زانو زدم،هق هق گریه اش بلند شده بود،دستی روی شونه اش گذاشتم.
نگاهم کردو گفت:
_یعنی خوب میشه؟
چه قدر آروم شده بود،مگر چه اندازه مرجانو دوست داشت که برای زنده بودنش ،زانو میزدو اشک میریخت!

romangram.com | @romangram_com